ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
452
معجم البلدان ( فارسى )
دير عبدون ديگر نيز نزديك جزيرهء ابن عمر و دجله در ميان آنها فاصله است و بهترين نزهتگاههاى آنجا بود و اكنون ويرانه است . دير عجّاج [ د ر ع ج جا ] ميان « تكريت » و « هيت » است و بيرون آن چشمهء آب و استخرى هست كه ماهى دارد و پيرامون آن كشتزار و يك دژ هست . دير عذارى « 1 » [ د ر ع ] « دير دوشيزگان » بو الفرج اصفهانى گويد : ميان سرزمين موصل و زمين « باجرمى » [ 679 ] از كارگزارى « رقّه » است . و آن ديرى است بزرگ و كهنسال و در آن راهبههاى دوشيزه تارك دنيا هستند كه در آن دير براى پرستش خدا ماندگار شدند . و نام دير العذرا از اين گرفته شده است . گويند يكى از پادشاهان روزگار خبر يافته بود كه در اينجا زنان زيباروى هستند پس دستور داد ايشان را به نزد او بياورند تا ميان ايشان با چشم خود ببيند و برگزيند . و چون اين خبر به راهبهها رسيد شب را به راز و نياز با خدا پرداخته دور شدن اين بلا را در خواست كردند . پس كسى در خانهء پادشاه را زد و همان شب او را بكشت . دوشيزگان راهبه فرداى آن روز را روزه گرفتند و تا كنون نصرانيان يك روز در سال را به نام روزهء دوشيزگان برگزار مىكنند . چنين است روايتى كه ديدهام . شعرى كه دربارهء دير العذارا آمده است جاى آن دير را در بخشهاى « دجيل » نشان مىدهد و شايد دير العذاراى ديگرى باشد . شابشتى گويد دير العذارا ميان « سرّ من راى » ( سامره ) و « خطيره » است . خالدى گويد من اين دير را ديدهام كه دوشيزگان راهبه و ميخانهها دارد . در اثر بالا آمدن آب دجله اين دير به زير آب رفت و نابود شد و هيچ از آن باقى نماند . او گويد من به سال 320 اين دير را آباد ديده بودم . بو الفرج و خالدى شعر زيرين را از جحظه براى اين دير آوردهاند : الا هل الى دير العذارى و نظرة * الى الخير من قبل الممات سبيل و هل لى بسوق القادسية سكرة * تعلّل نفسى و النسيم عليل و هل لى بحانات المطيرة وقفة * أراعى خروج الزّق و هو حميل الى فتية ما شتّت العزل شملهم * شعارهم عند الصّباح شمول و قد نطق النّاقوس بعد سكوته * و شمعل قسّيس ولاح فتيل يريد انتصابا للمقام بزعمه * و يرعشه الأدمان فهو يميل يغنّى و اسباب الصّواب تمدّه * و ليس له فيما يقول عديل الا هل الى شمّ الخزامى و نظرة * الى قرقرى قبل الممات سبيل و ثنّى يغنىّ و هو يلمس كأسه * و أدمعه فى وجنتيه تسيل سيعرض عن ذكرى و تسنى مودّتى * و يحدث بعدى للخليل خليل سقى اللّه عيشا لم يكن فيه علقة * لهمّ و لم ينكر عليه عذول لعمرك ما استحملت صبرا لفقده * و كلّ اصطبار عن سواه جميل « 2 » بو الفرج گويد : دير العذارا به « سرّ من راى » ( سامره ) تا كنون برجاست و راهبهها [ 680 ] در آن هستند پس او دير العذارا ، را دو جا مىشمارد . جاحظ در « كتاب المعلّمين » مىگويد : بن فرج ثعلبى برايم نقل كرد كه جوانانى از « بنى ملّاص » از قبيلهء ثعلبه مىخواستند دارايى كاروانى را كه از نزديكى ايشان و دير العذارا مىگذشت غارت كنند . در اين ميان خبردار شدند كه دولت از نيت ايشان آگاه شده و سپاهى را براى راهدارى فرستاده است . و سپاهيان در پى گرد ايشان هستند . پس همگى به درون دير العذارى پناه بردند . و چون به درون دير شدند
--> ( 1 ) . قزوينى . آثار ع ص 370 ، جهانگير ص 435 ، مراد ج 2 ص 127 . ( 2 ) . آيا براى يك ديدار از « دير العذارا » و زيبايىهايش قبل از مرگ راهى هست . آيا به بازار قادسيه راهى خواهم يافت آيا مىتوانم در دكانهاى « مطيره » توقفى داشته باشم و منتظر بيرون آوردن مشك باده باشم . به جوانانى كه عازلان نتوانستند ايشان را پراكنده كنند . ناقوس پس از سكوتش به صدا در آمده و كشيشان شمعها را روشن كرده و به زعم خود مقامى در آنجا دارد و از كثرت ميخوارگى خمار است . آهسته آواز مىخواند و وسايلش به او كمك مىكند . آيا مىتوانم نوباوگان را ببويم ؟ و به گل روى آنان پيش از مرگ برسم ؟ او جام شراب را به دست گرفته و آواز مىخواند و اشك چشمش روى گونههايش سرازير است . من فراموش خواهم شد و دوستان من دوستانى پيدا خواهند كرد . خوشا آن زندگى كه بىبستگى باد ، و از اعتراض عازل بدور بماند . من دورى او را شكيبا شدم ولى شكيبايى از غير از او آسانتر است . شعر هشتم اين قطعه در چ ع 2 : 216 : 14 نيز آمده است .